بهتر میشود

خب بعد از مدتی دوباره دارم مینویسم.

این سری هدفم نوشتن درباره اینه که چجوری میشه زندگی کرد اونم تو اوج این اوضای داغون و تخمی(با عرض معذرت).

بدون شک شده که همه ی ما واسه حتی یه بارم که شده آرزو کنیم که ای بابا چرا من امریکا به دنیا نیومدم؟ چرا آلمان نه؟ ای مصّبتو شکر حداقل تو پاکستان به دنیا میومدم . آخه ایران ؟؟؟

حالا من قصدم این نیست که بخوام موعضه کنم یا چی ولی واقعیت امر اینه که ماها تو اینجا به دنیا امدیم و داریم اینجا زندگی میکنیم.صد البته که درسته اگه به عنوان مثال خوده من از ابتدا تو یه کشور پیشرفته به دنیا میومدم و با فرهنگ و آداب و رسوم اونجا بزرگ میشدم، یقینا وضع زندگی بهتر از الانم بود.ولی خب اون موقع هم میشدم مثه مردم فرانسه که به فکر و ذهنم باید به خاطر گرون شدن بنزینو این چیزا درگیر بشه و بشم یه شوالیه تو گروه جلیقه زردا.یا میشدم مثه یه پسر دبیرستانیه آمریکایی که دقدقش اینه که بتونه امسال جایزه پسر شایسته دبیرستانو از آن خود کنه و شبش با ملکه دبیرستان فون فونک بازی کنن.ولی جدا از همه ی اینا اگه من یه آدمی بودم که تو ایران به دنیا نیومده بود، خب یقینا وضعیت الان مردم ایرانو درک نمیکردم که از اون طرف از وضع عالیه خودم راضی باشم.

حالا چیکار میشه کرد؟ خب راحت ترین کار برای اینکه خلاص بشیم از فلاکت و زوال اینه که مهاجرت کنیم که خب با این وضع گرونی ارز تبدیل شده به سخت ترین راه.

من برای خودم اینجوری برداشت میکنم که هیچ چیز همیشه اینجوری که الان هست نمیمونه.بالاخره عوض میشه.بالاخره روزی میرسه که وضع اقتصادی و معیشتی مردم (که خودمم جزوشونم) بهتر میشه و یه حسی که نمیدونم چیه میگه اون روز زیاد دور نیست.دیگه وقتی تو مملکتی که دختر و پسر از همه جدا میکنن، به خانوم ها بعد از سیو خورده ای سال اجازه حضور تو ورزشگاهو میدن یا مثلا وقتی خواننده هایی مثله مسیح و آرش تو که اضلا مجاز نیستند تو ایران کنسرت میزارن و هزار تا از این مثالای دیگه، نشون دهنده ی اینه که حکونت شل کرده و فهمیده که اگه اینجوری ادامه بده به لقاالله میپیونده.هرچند که تا الان بخشیش هم پیوسته.

به هر حال این روزا تموم میشه و خب به قول اون جمله ای که دقیقشو نمیدونم چیه میگه : آرام باش، الان تاریخ N سال است که گدشته و ما هم میگذریم.

بهتره الان که هیچ بهونه ای واسه شادی نداریم خودمون بهونه ساز بشیم.با دیدن رفقا، دیدن فیلمای کمدیه قدیمی، خوردن پیتزا هایی که هیچ جای دیگه دنیا نمیشه پیداشون کرد یا حتی با عاشق شدن.

لازم به ذکره که واقعا جا هایی هست که نباید گذشت کرد و خب شاید یکی از اون جا ها هم همین موقع ها باشه.

پینوشت : مسئله ای که میخواستم بگم اینه که حالا ما خیلی داریم از وضع حکومت مینالیم و اینا.به نظرم همونجوری که مردم شاه رو مجبور کردن بره … (آره خلاصه 🙂 ).

نویسنده : این مقاله سیاسی نیست و ترجیحا دوست ندارم بعد از انتشار این مقاله به زندان بیوفتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *